شمارهٔ ۲۸۴
ای که با اهل هوس نرد وفا باختهایمنم آن مهره که در ششدرم انداختهای
محفلافروز جهانی تو که داری چون شمعرخ افروختهای و قد افراختهای
یکره ار جلوه کند سرو تو در باغ وگرآشیان بر سر سروی ننهد فاختهای
طرفه حالیست که عشاق سپاه تو و توهرنفس بر صفشان توسن کین تاختهای
دل مشتاق به خون میتپد از غیرت بازپی قتل که دگر تیغ جفا آختهای