شمارهٔ ۲۸۳
بهر پرسیدنم ای مایهٔ ناز آمدهایبندهات من که عجب بندهنواز آمدهای
تا به گنجشک دل ما چه رسد آه که تومژه گیرندهتر از چنگل باز آمدهای
سرو من اینقدر این سرکشی و ناز چراگر به دلجویی ارباب نیاز آمدهای
چه به جا از من غارتزده مانده است که تورفته و دین و دلم برده و باز آمدهای
چه غم از عجز و نیاز منت ای سرو روانکه ز سر تا به قدم عشوه و ناز آمدهای
آشکارا نشود چون ز دلم سر غمتکه درین خانه به جاسوسی راز آمدهای
نرسد آفت گلچین به تو ای گلبن نازکه ز خوبی همه برگ و همه ساز آمدهای
بیندت گر به برم غیر به خون چون نتپدکه عجب خصمکش و دوستنواز آمدهای
زآتش عشق سزد لاف خلوصت مشتاقتو که در بوتهٔ محنت به گداز آمدهای