گنج

شمارهٔ ۲۷۱

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: وخته۹ بیت
برق جهان‌سوز حسن آن رخ افروختهمشعله‌افروز عشق آه من سوخته
جامهٔ دیبا بود خاصهٔ مه‌طلعتانپوشش ما از جهان بس نظر دوخته
سینه نگیرد فروغ از دل بی‌سوز عشقانجمن‌افروز نیست شمع نیفروخته
من به تو خو کرده‌ام چون ز تو نالم که هستبا ستم خواجه خوش بندهٔ آموخته
راز محبت که نیست گوش فلک محرمشمن ز دل آموختم دل ز که آموخته
گرنه هواش آتش است بهر چه در باغ عشقبر سر هم ریخته طایر پر سوخته
خسرویت گر هواست گیر ره بندگیکی به عزیزی رسد یوسف نفروخته
گوهر وصلت مرا کی به کف ارزان فتادبهر تو کردم تلف من همه اندوخته
سوخته‌ام غیر من طالب مشتاق کیستقدر شناسد همین سوخته را سوخته