گنج

شمارهٔ ۲۷۲

دلم را یار پیش ما شکستهبه پای گلبن این مینا شکسته
سرشکم قطره صاحب شکوهستکه صدره شوکت دریا شکسته
متاعی بهتر از جنس وفا نیستکسادی قدر این کالا شکسته
دلی روز جزا باید درستیکه امروز از غم فردا شکسته
چه سازد دل بآن مژگان خونریزکه نشتر در رگ خارا شکسته
بود آن مومیائی عشق کز ویدلت یابد درستی ناشکسته
ز چشمم میچکد خون تا بکویتکرا خاری دگر در پا شکسته
چه کار اید ز من در عشق مشتاقچه دل دستم چو دستم پا شکسته