گنج

شمارهٔ ۲۵۵

قافیه: نان۹ بیت
ای ز جورت دل عشاق به خون غوطه‌زنانلاله‌زاری سر کوی تو ز خونین‌کفنان
نه ز مردی‌ست که بر قلب ضعیفان تازدبشکند آنکه به یک حمله صف صف‌شکنان
خاتمی را که جز انگشت سلیمان نسزدکی توان دید خدایا به کف اهرمنان
وای بر مور در آن عرصه که چون نقش قدماز لگدکوب شود سرمه تن پیل‌تنان
ای خدا طالع پیراهنی آخر تا چندسوزم از شوق هم‌آغوشی سیمین‌بدنان
داردم بی‌لب و داغ سیه‌روزی خویشدیدن خال به کنج لب شیرین‌دهنان
زاهدانت به خدا راه نمایند اگرکس به منزل رسد از رهبری راه‌زنان
بر در میکده آن سر به چه کارت آیدکز ارادت ننهی در قدم برهمنان
به چه‌سان از در میخانه کشم پا مشتاقکه نباشد به جز این در وطن بی‌وطنان