شمارهٔ ۲۵۶
حاشا که زنده مانم از جور غیر و جانانشمعی بگو چه سازد با آستین فشانان
از جور خوبرویان مشکل رهند عشاقاین فرقه جانسپاران و آنقوم جانستانان
کی حل عقده عشق زاهل خرد برآیدکاری نمیگشاید اینجا ز کاردانان
عاشق ز وصل معشوق چون بگذرد که باشندعشاق تلخکامان خوبان شکر دهانان
ما بلبلان نیامد جز دیدن گل از مابر ما عبث در باغ بندند باغبانان
خوبان و عاشقانند قومی که بیکرانستمهر و وفای آنان جوروجفای اینان
هر شب به بستر ناز سرخوش تو خفته و منچشمم بهم نیامد چون چشم پاسبانان
مردند از جفایت ای وای گر نه بخشیبر زخم سینهریشان بر درد خستهجانان
دارد نیاز پیران تأثیرها ولیکناز جام ناز مستند این نازنین جوانان
مشتاق اگر نبخشد بر من زهی سعادتور خون من بریزد جانم فدای جانان