گنج

شمارهٔ ۲۵۰

دلم افسرده آه سرد من بینز بی‌دردی بدردم دردمن بین
رود چون در رهت بر باد خاکمپریشان در هوایت گرد من بین
چمنها از تو سبز ای ابر رحمتبحرمان گیاه زرد من بین
نخواهی گر کشی از درد رشکمبدرد غیر منگر درد من بین
درین دشت از پی چابک‌سوارانشتابان گرد صحرا گرد من بین
دلم افسرده است اما بیادتفروزد آتش آه سرد من بین
رساند او را بمن مشتاق آهمبیا و گنج باد آورد من بین