شمارهٔ ۲۳۹
یارا کجا یاران کنند آزار یاران بیش از ایندشمن نهای خصمی مکن با دوستداران بیش از این
سنگین ز دردت بار من آسوده تو از کار منباشند یاران یار من در فکر یاران بیش از این
خاکم سموم قهر تو بر باد داد ای تندخوآتش نهای تندی مکن با خاکساران بیش از این
چندم ز تو ای نخل تر نبود به جز حسرت ثمرز امیدگاهان برخورند امیدواران بیش از این
در جان سحاب وصل تو زد آتش حسرت مرازآن ابر بود این دانه را امید باران بیش از این
تا چند داری شمعسان عشاق را آتش به جانمپسند سوزند از غمت شبزندهداران بیش از این
شد مدتی کافتادهام در دامت و آگه نهایدارند فکر صید خود عاشقشکاران بیش از این
آماده صد خفتنم هر دم ز تو هرگز کجاخواریکشی خاریکشد از گلعذاران بیش از این
مشتاق وقت آمد که جان بسپارم از هجر بتانخوردن کجا غم میتوان بیغمگساران بیش از این