گنج

شمارهٔ ۲۰۱

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: ش۹ بیت
از اشک و آه دایم در عشق آن پریوشچشم و دلیست ما را لبریز آب و آتش
از دوری تو مار را روز و شب ای پریوشخالیست بس پریشان خوابیست بس مشوش
دارم دلی و جانی در عشقت ای پریوشچون زلفت این پریشان چون حالم آن مشوش
رنگ حنا به بینید بر دست آن پریوشاین همچو نقره خام آن چون طلای بیغش
تن داده‌ام به آزار زامید آنکه یکباربخشاید آن جفاکار بر حال این جفاکش
بهر شکار خوبان آهی بدل ندارمپرصید دست و ما را خالی ز تیر ترکش
گر بی‌تو عیش خواهم جامم مباد هرگزخالی ز خون ناب و پر از شراب بیغش
آنروی خوی‌فشان بین کز آب و تابش افتاددر خانمان من سیل در خرمن من آتش
کو جرئتی که مشتاق او را شوم عنان‌گیرآن شهسوار گیرم شد بر سر عنان‌کش