گنج

شمارهٔ ۲۰۰

جز آنکه کرد ز عشقت خراب خانه خویشکدام مرغ ز هم ریخت آشیانه خویش
سزد چو لیلی و مجنون من و تو گر نازیمز حسن و عشق بعهد خود و زمانه خویش
به بحر عشق منم آن صدف که نیست مرابجز کف تهی از گوهر یگانه خویش
بمزرعی که نروید ز بیم برق گیاهکنم برای چه در زیر خاک دانه خویش
تو بحر فیضی و مشتاق تشنه لب آبیبر آتشش بزن از لطف بیکرانه خویش