گنج

شمارهٔ ۱۳۰

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: سیمیاید۱۲ بیت
از دم باد صبا بوی کسی می‌آیدمن و فریاد که فریادرسی می‌آید
خیزد از ما چه درین دام که بی‌یاری عشقکی ز سیمرغ تلاش مگسی می‌آید
کار عشاق تو در عشق همین سوختنستچه در آتش دگر از مشت خسی می‌آید
نیست در طالع مرغ دل ما آزادیهر نفس ناله آواز قفسی می‌آید
در رهت بی‌خبر از حال دلم لیک به گوشناله زاریم از باز پسی می‌آید
در هوای شکرت به که پرافشان نشویمکی ترا رحم به حال مگسی می‌آید
خسته عشقم و خاموش نگردم ز فغانمی‌کنم ناله ز من تا نفسی می‌آید
آورد یاری اشکم چه به کویت گوییکه به بحر از مدد سیل خسی می‌آید
مخور از بخت سیه غم که ز دور مه و مهرشب بسی می‌رود و روز بسی می‌آید
در ره عشق کسی نشنود آواز کسیگاهی از دور صدای جرسی می‌آید
عشق آن شاهسواریست که بی‌تحریکشکی درین عرصه به جولان فرسی می‌آید
خوش دلم می‌تپد از شوق همانا مشتاقپیکی امشب ز سر کوی کسی می‌آید