گنج

شمارهٔ ۱۳۱

یار یار امروز یاری نیست یاران را چه شدکس بکس مهری ندارد دوستداران را چه شد
دجله‌ها خشکید و از دریا بخاری برنخاستکشت عالم زرد گشت ابر بهاران را چه شد
هیچ کس زین دوستان ظاهری نبود که نیستدوستی دشمن بباطن دوستداران را چه شد
کس نمیآرد بجولان رخش در میدان عشقمانده است این عرصه خالی شهسواران را چه شد
رسم مهر و شیوه یاری نمیداند کسیمهرورزانرا چه حال افتاد یاران را چه شد
گیرد ابری گر هوا هر قطره او کار برقمیکند در کشت عالم فیض باران را چه شد
بسته درگاه امید و نشنود گوش کسیزان صدای حلقه امیدواران را چه شد
خالیست از سروگل سرتاسر گلزار حسنسروقدانرا چه گشت و گل‌عذاران را چه شد
از نواسنجان تهی این باغ و از شاخی به گوشناله مرغی نمی‌آید هزاران را چه شد
دانه‌‌ها بس تشنه‌لب آتش بجان در زیر خاکاز برای قطره‌ای ابر بهاران را چه شد
ذره نور محبت در دل مشتاق نیستدر زمین سینه تخم مهرکاران را چه شد