شمارهٔ ۱۲۸
کسیکه دور شدت چون ز آستان میردبه آنکه بر درت از جور پاسبان میرد
شهید میرد اسیر قفس چه رشک بردبطایری که چو میرد در آشیان میرد
کسیکه زنده عشقست جاودان باقیستوگرنه دارد اگر صدهزار جان میرد
زبس بمرغ چمن هجر گل بود دشواربهار ناشده آن به که در خزان میرد
اجل نمیکشدش خسته تو بیماریستکه جان دهد چو بدست تو جانستان میرد
مبر ز عاشق و منشین به ابوالهوس نه رواستز هجر و وصل تو این زنده ماند آن میرد
نهان بکنج غمت بیتو داد جان مشتاقچو آن غریب که در گوشه نهان میرد