گنج

شمارهٔ ۱۱۵

گفتی او راست وفاپیشه بلی گر می‌بوداندکی ایدل ازین حال تو بهتر می‌بود
با من اکنون که بمهر است مرا حال این استوه چه میکردم اگر یار ستمگر می‌بود
گفتی ار چاره هجران‌طلبی باش صبورچاره صبر است بلی کاش میسر می‌بود
چاره هجر که آنهم نکند می‌کردمغیر مردن اگرم چاره دیگر می‌بود
میگذشت آه چه بر جان خلایق مشتاقروز حشر ار به شب هجر برابر می‌بود