گنج

شمارهٔ ۱۱۲

نه ز آب و گلت ای نخل جوان ساخته‌اندکه سراپای تو از روح روان ساخته‌اند
بر لب چشمه چشمم به تفرج به نشینکآب این چشمه برای تو روان ساخته‌اند
من کجا صبر کجا بی‌تو که درد و غم هجردل و جانم تهی از تاب و توان ساخته‌اند
پیرم وز این طلبم وصل جوانان کین قومداده یک بوسه و صد پیر جوان ساخته‌اند
غمزه‌ات رهزن خلقست چه طفلی که تراآفت جان دل پیر و جوان ساخته‌اند
بگذر از کعبه و بتخانه که در وادی عشقاین دو را سنگ ره راهروان ساخته‌اند
من و میخانه که صدمرتبه اهلش مشتاقگشته‌ام پیر و بجامیم جوان ساخته‌اند