شمارهٔ ۱۱۱
لب شیرین تو شیرینتر از آن ساختهاندکه توان گفتنش از شیره جان ساختهاند
کردهاند از غمت آنان جگرم خون ایگلکه ترا لاله رخ و غنچه دهان ساختهاند
نتوانم که کنم قطع نظر از دو لبتکاین دو را قوت دل و قوت جان ساختهاند
اهل دل از دو جهان نام و نشانت طلبندورنه با گوشه دل از دو جهان ساختهاند
بیتو میسوزم و میسازم و هرگز عشاقنه چنین سوختهاند و نه چنان ساختهاند
تا در آن بوسه نگنجد دهن تنگ تراتنگ تر از دل ما تنگدلان ساختهاند
زین چمن چون گل رعناست چه فیضت مشتانکه بهار تو هم آغوش خزان ساختهاند