شمارهٔ ۱۱۰
دوش در طرف چمن بلبلی افغان میکردناله در حلقه مرغان خوشالحان میکرد
بود در وصل ندانم ز چه رو مینالیدغالبا همچو من اندیشه هجران میکرد
کشتیم را که رهانید تو کل زین بحرغرق میشد اگر اندیشه طوفان میکرد
سرنوشتش ز ازل بود که در چاه افتدورنه یوسف حذر از حیله اخوان میکرد
تشنه زخم خدنگ توام ای کاش مرادر گلو قطرهای از چشمه پیکان میکرد
درد می دُردکش میکده را میشد صافهرچه میگفت گرش پیر مغان آن میکرد
جذبه کعبه بود خاصه مردان خداورنه هر سست قدم قطع بیابان میکرد
بود اگر مست می شوق حرم شکوه چراکعبه رو از ستم خار مغیلان میکرد
نرسد گل چو به مرغان چمن لشکر دیکاش میآمد و تاراج گلستان میکرد
زیر خط لعل تو میجست مپندار که خضردر سیاهی طلب چشمه حیوان میکرد
قابل گنج محبت دل مشتاق نبودورنه این خانه ز سیل مژه ویران میکرد