شمارهٔ ۱۰۹
دلم کز آتش جانسوز غم نخواهد ماندبه من نماند و به دلدار هم نخواهد ماند
بساز با لب خشک و نه قطره جوی نه بحرکه در محیط جهان بیش و کم نخواهد ماند
حذر ز آتش آهم که افکند کز تاببه بحر در جگر بحر نم نخواهد ماند
به محفل تو عزیزان چنین شوند ار خارکسی ز محترمان محترم نخواهد ماند
اگر شوند ز رنج وجود آگه کیستکه تا ابد به دیار عدم نخواهد ماند
به دست داغ تو وین داغ سوزدم که درمهمیشه در کف صاحب درم نخواهد ماند
ز شادی و غم غیر و تو نیست غم مشتاقهمیشه شادی و پیوسته غم نخواهد ماند