گنج

شمارهٔ ۱۰۲

قافیه: ردمنمیرسد۶ بیت
پایی به پای دشت‌نوردم نمی‌رسدگردی به گرد بادیه‌گردم نمی‌رسد
حال مرا شنید و نپردازدم به حالدردم به او رسید و به دردم نمی‌رسد
داند مریض خویشم و آسوده خوانَدَممن در گمان اینکه به دردم نمی‌رسد
باد خزان گلشن خویشم جدا ز توآفت به باغی از دم سردم نمی‌رسد
خون گریم از غم تو و داغم که هیچ رنگاز اشک سرخ بر رخ زردم نمی‌رسد
مشتاق درد نامه عشاق خوانده‌امافسانه‌ای به قصه دردم نمی‌رسد