گنج

شمارهٔ ۱۰۰

خاک ار شوم به کوی تو گردم نمی‌رسددردی ز دوری تو به دردم نمی‌رسد
این درد دیگر است که جانم به لب رسیداز درد یار و یار به دردم نمی‌رسد
برگ خزان رسیده باغ محبتمرنگی به رنگ چهره زردم نمی‌رسد
ز افسردگی به محفل یاران بدین خوشمکآفت به شمعی از دم سردم نمی‌رسد
نالان نیم ز جور تو نالم که بر دلمتیری چرا ز شست تو هردم نمی‌رسد
زین پس من و فراق که دستم به دامنشکوشش هزار مرتبه کردم نمی‌رسد
مشتاق تا فتاد ز هجر آتشم به جانبرقی به آه بادیه‌گردم نمی‌رسد