گنج

شمارهٔ ۹۹

تا ز گل نام و ز گلزار نشان خواهد بودکار مرغان چمن آه و فغان خواهد بود
ناید از پرده برون، راز جهان است آن رازکه نهان بود و نهان است و نهان خواهد بود
رمضان میکده را بست در و مفتاحشهم هلال شب عید رمضان خواهد بود
باده خور، غصه‌ی جان و غم تن، چند خوریعنقریب است که نه این و نه آن خواهد بود
هست چشم ترم آن چشمه که از خون جگرتا قیامت ز جفای تو روان خواهد بود
داده‌ام تن به جفایت ولی از جور توامچه‌قدر تاب و چه مقدار توان خواهد بود
باغبان! رنجه مکن، خاطر بلبل فرداستکه نه گلبن نه گل از جور خزان خواهد بود
کُشت پیرانه سر از جورم و تا روز جزادر دلم حسرت آن تازه جوان خواهد بود
گفت آورده‌ایم از کین به سر مهر، منالچون ننالم که همان است و همان خواهد بود
تا در آماجگه سینه دلم دارد جایهدف ناوک آن سخت کمان خواهد بود
نه همین ذکر تو دارد به لب اکنون مشتاقتا ابد نام تواش ورد زبان خواهد بود