بخش ۸۴ - خبردار شدن زال رز از آمدن ارهنگ دیو گوید
از آن رو چه ارهنگ پولادوندسوی سیستان شد بگرز و کمند
خبر یافت از آن زال گیتی ستانکه آمد قیامت سوی سیستان
ز ترکان سپاهی بکین آمد استتو گو آسمان بر زمین آمد است
سپهدارشان پور پولادوندکه بتواند از کوه پولاد کند
در آن رو سپاهی بارجاست تفتز کین بر (سوی) شاه لهراسب رفت
رخ زال زر گشت چون شنبلیدز کار آگه این ناگهان چون شنید
بفرمود کاید روان ره دلیربیامد زواره به کردار شیر
چه آمد بدو گفت زال ای پسردلیر و سرافراز پر خاشخور
یک امروز دل را پر از درد کنبسیج و نبرد هم آورد کن
برون بر سپه را خود از سیستانبگردان بگرز این بد از سیستان
بدان دیو در راه کین جنگ کنچه شیر اندرین رزم آهنگ کن
سرگرد ار هنگ آور بدستبگرز گران ده سپه را شکست
تهمتن چه نبود درین کینه گاهبجای تهمتن تو برکش سپاه
زواره برون رفت با مرزبانچو خورشید مینو دلیر جوان
دگر نامور سام با ارز بودکه پور جهان جو فرامرز بود
تخاره که پور زواره بدیکزو شیر را دل دو پاره بدی
دلیران زابل سه ره ده هزاربرفتند با وی پی کارزار