بخش ۸۵ - رزم خورشید مینو با سپاه ارهنگ دیو گوید
چه آمد به نزدیک ارهنگ تنگسپه راست کرد و برآراست چنگ
دو لشکر برابر چه کشتند راستقیامت تو گوئی از آن دشت خواست
ز دیوان یکی دیو وارونه رایپی رزم برکرد مرکب ز جای
بشد نیز خورشید مینو چه شیربرآمد ز دیوان غو دار گیر
چه آمد به نزدیک وارونه دیوخدنگی بزه کرد آن گرد نیو
چنان بر سر دیو راند آن خدنگکز آن روی بر گل نشاند از خدنگ
سردیو آمد ز بالا به زیربه یک تیر گردید از عمر سیر
یکی دیو دیگر بیامد به جنگنشاندش به خاک از فراز خدنگ
یکی دیو دیگر روان از سپاهبرون راند و آمد به آوردگاه
ز کین زد چنان نیزه را بر سرشکه بیرون شد از پشت او یک ارش
درآمد به نیزه بدو نره دیوکه خورشید مینو سرافراز نیو
ببازید چنگ و گرفت و سنانکشید از کف دیو نیزه روان
سر دیو واژونه آمد به خاکبیک نیزه کردش دلاور هلاک
دگر آمد ازکین یکی اهرمنگرفت و برون کرد گرز کشن
زدش بر سر از کینه آن گرز تفتکه چون سایه بر خاک تیره بخفت
ز دیوان یکی دیگر آمد چه میغبغرید و برداشت از کینه تیغ
به نزدیک خورشید مینو رسیدز گردان بگردون هیاهو رسید
چه دیوک بیامد به تنگ اندرشکه از کین زند تیغ را بر سرش
چه خورشید تیغ ستمکاره دیونگه کرد برداشت شمشیر نیو
سپر بر سر اردشیر ژیانبزی تیغ کین دیو را بر میان
گه از سر یکی نیمه کردش دلیربه یک تیغ کردش روان شیرگیر
چه دیوان بدیدند آن ضرب دستدل و دستشان جمله برهم شکست
نیامد دگر کس برون از سپاههمی گشت تیز اندر آوردگاه