گنج

بخش ۲۹ - رفتن نسناس زنگی به رزم او گوید

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۹ بیت
گرآن زرد پوشی که آید به جنگبباید سرش آورم زیر چنگ
نمایم بدو آنچنان دستبردکه گردد پشیمان ازاین دار و برد
دگر روز چون سرکشید آفتابتهی شد سرنامداران ز خواب
دگر باره آن هر دو لشکر ز کینکشیدند صف از یسار و یمین
برانگیخت نسناس فیل دمانبه میدان درآمد چو کوه روان
یکی برخروشید مانند فیلکه آواز او رفت تا پنج میل
یکی اره پشت ماهی بدستازو لرزه بد بر تن فیل مست
دو ابروش چون پاچه گوسفندچو بر مویهایش کبود و بلند
چو یک تبره ریش دراز و قویسبیلش چو دم خر عیسوی
میان دو لشکر چو آمد سیاهطلب کرد مردی در آوردگاه
دلیری به میدان درآمد چو شیرکمانش بدست و یکی چو به تیر
چو آمد بر او تیرباران گرفتچپ و راست رزم سواران گرفت
چو زنگی چنان دید برگرد فیلخروشان درآمد چو دریای نیل
بزد بر سرش تیغ زهر آبدارکه با مرکبش کرد پیکر چهار
یکی دیگر آمد ورا نیز کشتبدان اره کین که بودش به مشت
چنین تاز گردان هیتال شاهدوده گرد افکند بر خاک راه
دگر کس نیامد به میدان اوینکردند آهنگ جولان اوی
برآشفت بلال بر گرد فیلزمین گشت لرزان چو دریای نیل
سر ره پی کین نسناس بستبه تندی به کردار الماس بست