گنج

بخش ۲۸ - پیدا شدن نقاب دار زرد پوش و کشتن نصوح را گوید

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۳ بیت
به پرسید هیتال کین مرد کیستکزین سان سواری به گیتی نزیست
ندانیم گفتند کین نامدارکه باشد که آمد درین کارزار
کزین روی آمد مران زرد پوشبه نزدیک نصوح آمد بجوش
چو از کین به نزدیک نصوح شدتو گفتی یکی دیک در جوش شد
به نصوح گفت ای ستمکاره مردهم اکنون سرت آورم زیر گرد
برآورد نصوح از کینه خشتچه خشتی که از تیر بودش سرشت
به تنگ اندرش رفت و غرید سختکه لرزید کوه از غوش چون درخت
برآورد دست و برآورد خشتسوار از بر زین روان در گرفت
شد اندر زمین خشت او ناپدیدسوار از بر زین شد و بر دمید
بزد دست و گرز گران برکشیدسوی او عنان تکاور کشید
ز کین گرز بر کله فیل زدکه فیل دمان نعره چون نیل زد
فرود آمد از پیل نصوح تندچو بادی که آمد گه نوح تند
ز سر مغز آن فیل بر خاک ریختاجل بر سر فیل بر خاک ریخت
برآورد تیغ و بر او دویدجوان گرز کین بار دیگر کشید
چنان زدش بر سر عمود کشنچو طهمورث شیر بر اهرمن
سر نامور رفت در زیر پایتنش نرم با خاک شد جابجای
جوان چون چنین دستبردی نمودبرانگیخت اسب و برون رفت زود
نه بشناخت او راکسی زآن سپاهبشد رنگ از روی ارژنگ شاه
ز شادی چو هیتال دید آنچنانچنان سست شد کش ز کف شد عنان
وزین روی ارژنگ چون او بدیدرخش گشت از بیم چون شنبلید
عنان رابه پیچید و شد باز جایبرآمد ز هر سو غو کره نای
بدو گفت نسناس کای نامدارچو فردا برآید خور از کوهسار
به میدان یکی رزم شیران کنمکه از خون همه دشت مرجان کنم