گنج

بخش ۱۰۱ - رسیدن فرامرز از هندوستان و جنگ او با ترکان گوید

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۳۵ بیت
ز بس تیر بر جوشن شاه شیرهمی تیر برتیر شد جایگیر
چه شد راست بر چرخ گردنده هورنماند آن زمان بر تن شاه زور
تن خویش بر مرگ بنهاد شاهکه ناگاه گردی برآمد ز راه
برون آمد از گرد لشکر دولککه جنبان زمین بود و لرزان فلک
سواری دمان پیش آمد ز راهشد آگاه از رزم لهراسپ شاه
سپهدار خود را خبردار کردکه بنگر که گردان چو پیکار کرد
شهنشاه لهراسپ را در میانگرفتند ترکان تیره روان
سپهدار لشکر چو بشنید آنبزد دست برداشت گرز گران
شنیدم که آن یل فرامرز بودکه آمد بکین اندران مرز زود
همی آمد از هند آن نامدارابا گرد بانوی خنجرگزار
برآورد گرز کشن پهلوانبه نزدیک لهراسپ آمد دوان
بگرز گران بس لشکر شکستبیامد بر شاه آن پیل مست
همی گفت شاها چه حالست اینکجا شد تو را تاج و تخت و نگین
بدان بد که مرده است لهراسپ شاهسپرده به ارجاسپ تخت و کلاه
به جوش آمد از کینه آن پهلواندر آمد در آن لشکر اندر زمان
به لشکر بفرمود آن نامدارکه ای نامداران خنجرگزار
برآرید یکسر ز کین تیغ تیزکه روز شتابست و جای ستیز
همایند یکتن که بیرون روندو یا رسته از تیغ پرخون روند
سراسر بکین بر زدند آستینبشد گرم هنگامه گرز و کین
شد از گرد چون شب سیه دشت و باغسنان شمع و شمشیر بودی چراغ
چنان گرم بازار شمشیر شدکاز آن لرزه بر پیکر شیر شد
بدرید بشکست روز نبردعمود و سنان پشت و پهلوی مرد
ز گرز گران مغزها سوده شدز کشته بهر سوی صد پشته شد
چنان از زره تیر کردی گذارکه از پرنیان سوزن آبدار
چنان فتنه شد در دم کینه گرمکه چون موم نعل فرس بود نرم
تن نازنینان درآمد به خاکز شمشیر شیران جگر چاک چاک
سپهدار در پیش لهراسپ بودزبان پر ز دشنام ارجاسپ بود
ز یک سوی بانوگشسب سوارز سوی دگر پارس پرهیزگار
چو شیران در آن رزم جوشان شدندبهر سوی جوشان و کوشان شدند
به پیش سپه راند طهماسپ اسپبزد تیغ بر دست بانو گشسپ
ازو خسته شد دختر پهلوانعنان را به پیچید شد در کران
بیامد دمان پارس پرهیزگاربه نزدیک آن ترک شوریده کار
برآویخت با ترک از کینه شیربزد تیغ طهماسپ در وی دلیر
به شد خسته ز آن تیغ پرهیزگاربه پیچید و شد از میان بر کنار
بگرز گران برد آن ترک دستسپاه فرامرز درهم شکست