شمارهٔ ۸۵ - وله ایضا
آن خداوند محتشم چاکرکه فزونست حشمتش ز جهان
دی برسم عیادتم از خاکبرگرفت آن نهایت احسان
چون تو را دیدن عرق ز عرقسوز بیمار راست شعله نشان
لطف دیگر علاوه این ساختاز کف زر نثار سیم افشان
که به حکمت در انجمن سازدغرق دریای انفعالم از آن
من که چون خسته عرق کردهیافت در دم به یک نفس درمان
عذر آن شهریار اگر خواهمکه بخواهم به کلک یا به زبان
بایدم ساخت دایم الحرکتهر دو را تا به انقراض زمان