شمارهٔ ۲۸ - در مدح سلطان مرادخان گوید
حبذا مرز و بوم دارالمرزکه به خلد از شرف مقابل شد
چه شرف این که چون ز اقبالشلطف پروردگار شامل شد
میر سلطان مرادخان آن جااز سپهر وجود نازل شد
خاتم ملک کرد چون در دستحاتم او را کمینه سایل شد
در عموم رسوم معدلتشرسم ظلم از زمانه زایل شد
قصه کوته عروس دولت راعقد بند آن خدیو عادل شد
بعد از آن داد ایزدش خلفیکه به عهد شباب کامل شد
چو خلف آن نتیجهٔ اقبالکز شرف قبلهٔ قبایل شد
حضرت میرزا محمد خانکه سرو سرور اماثل شد
هم طرازندهٔ مجالس گشتهم فروزندهٔ محافل شد
چون برای بقای نسل شریفطبع آن مه به زهره مایل شد
زان محیط جلال هم گوهریمتوجه به سوی ساحل شد
چه گوهر آن که در بهای دو کونقیمتش صد خزانه فاضل شد
وارث ملک میرشاهی خانکه به شاهیش دهر قایل شد
حاصل آن ماه افتاب نژادچون به ملک وجود واصل شد
بهر سال ولادتش گفتمماهی از آفتاب حاصل شد