گنج

شمارهٔ ۱۴ - قطعه

تا رخش طبعم از پی معنی تکاور استمیدان نورد مدحت مقصود قشر است
آن بی‌نماز کعب که جسم پلید اواز خاکروب دیر کشیشان مخمر است
وان حیله ساز شوم که تا زاده مادرشدر مکر و زرق و شید به شیطان برابر است
دستار سرخ اوست عروسانه معجریوان عقده‌ها نمونه چین‌های معجر است
آن گنبدی که بر سرش از چار خانگیستچون می‌نهد به خانه قوچی برابر است
از استر چموش فزونست بد رگیشوزخر به زیر قنتر دوران زبون‌تر است
قنتر کشیده گر سوی بازارش آورندگویند از امتحان که خریدار این خر است
چون خان و مان سیه شده‌ای از زر حرامبیعش کند به یک دو سه پولی که در خور است
گر قنترش کنند به حیلت ز سر برونعذر آورند کاین ز الاغان دیگر است
فی‌الحال فسخ بیع کند مشتری ز خشمگوید کزین معامله مقصود قنتر است