شمارهٔ ۱۳ - وله ایضا
خورشید آسمان وزارت که روی ملکآئینهوش ز صیقل عدلش منور است
سلطان بارگاه سیادت که عهد اوپاینده دار دولت آل پیامبر است
آن داور زمانه که دارائی جهانبرقد کبریاش لباس محقر است
آن والی زمانه که کوس ولای اویکباره هر که زد دو جهانش مسخر است
یعنی امین دین محمد که نام اوبر لوح دل نشستهتر از سکه بر زر است
بودش به من گمان خطائی که ذات مندر ارتکاب آن ز ملک بیگنهتر است
با آن که داده بود به خود مدتی قرارکاظهار آن مخالف تمکین و لنگر است
زانجا که نکته پروری طبع شوخ اوستزانجا که شوخ طبعی آن نکتهپرور است
صندوق نار دوش فرستاد بهر منیعنی که مجرمی و تو را نار در خور است