شمارهٔ ۱۰۹ - وله ایضا
شکر کز فیض کرد بار دگرجنبشی بحر لطف ربانی
گوهری از محیط نسل نهادرو به ساحل چو نجم نورانی
مهی از برج سلطنت گردیدنور بخش جهان ظلمانی
نازنین صورتی که تصویرشنیست یارای خامه مانی
معتدل پیکری که تعدیلشعقل را داده سر به حیرانی
میر سلطان مراد خان که ازوستدر بقا روی عالم فانی
نایب آب سمی جد که قضا استابجد آموزش از ادب دانی
لایق داوری و دارائیقابل خسروی و خاقانی
خلف میرزا محمد خانصورت لطف و قهر سبحانی
خان نوعهد نوجوانکه باومیکند فخر مسند خانی
در سرور است تا قیام قیاماز جلوسش سریر سلطانی
آن جهان بان که داده از رایشبانی این جهان جهان به اینی
وان جوان دل که هست تا ابدشزیر ران توسن طرب رانی
آن که ایزد نگین ملک باوداشت با آن گرانی ارزانی
وانکه از رشک خاتمش لب خویشمی گزد خاتم سلیمانی
مدتی کان یگانه بود ز توخانهٔ ازدواج را بانی
بود او در محیط نسلش طاقچون در شاهوار عمانی
گوهر فرد میر شاهی خانکش معین بادعون یزدانی
چند روزی چو رفت و باز آمدابر صلبش به گوهر افشانی
گشت شهزاده دوم پیداکاولش کردم آن ثنا خوانی
محتشم این زمان قلم برداروز خیالات طبع سبحانی
بهر سال ولادتش بنگارمه نو شاهزادهٔ ثانی
لیک بر مدت اندرین مصراعهست چیزی زیاده نادانی
گر شود شاه زاده شهزادهمیشود رفع آن به آسانی