شمارهٔ ۷۴
از اشگ گرم چشم ترم کان آتش استوین موجهای خون گل طوفان آتش است
آهم شرر فشان شده یاران حذر کنیدکاین آه در تراوش باران آتش است
اشگی که میرسد ز درونم به چشم ترسیلی است کش گذر به بیابان آتش است
آه بلند شعلهٔ من گرد کوی اوشب تا به روز مشعله گردان آتش است
چشم کرشمه ساز تو را از نگاه گرمپیوند تیر غمزه به پیکان آتش است
از آه من مپوش رخ آتشین که بادهرچند جان گزاست ولی جان آتش است
دود درون محتشم از بس صفای دلمانا به شعلههای درخشان آتش است