شمارهٔ ۵۸۰
ز اشک سرخ برای نزول جانانیشدست خانهٔ چشمم نقش ایوانی
مباش این همه ای گنج حسن در دل غیربیا که هست مرا نیز کنج ویرانی
به لاله زار دل داغدار من بگذرکه دهر یاد ندارد چنین گلستانی
چه شد که گر از بیتکلفی یک بارشود مقام گدا تکیهگاه سلطانی
به نیم جان که دلم راست شاه من چه عجبگر انفعال کشد پیش چون تو مهمانی
به دود مجمره حاجت ندارد آن محفلکه سازیش تو معطر به گرد دامانی
درآ ز در ای جان که محتشم بیتوستمثال صورت دیوار و جسم بیجانی