شمارهٔ ۵۷۰
دل را اگر ز صبر به جان آورد کسیبه زان که درد دل به زبان آورد کسی
در عشق میدهند به مقدار رنج گنجتا تن به زیر بار گران آورد کسی
کو تاب تیر و ناوک پران که خویش رادر جرگهٔ تو سخت کمان آورد کسی
پیدا شود ز اهل جهان ثانی تو راگر باز یوسفی به جهان آورد کسی
بر حرف من قلم شود انگشت اعتراضتیغ و ترنج اگر به میان آورد کسی
بازار عشق ز آتش غیرت شود چو گرمکی در خیال سود و زیان آورد کسی
جان میشود ضمان دل اما نمیدهدحکم آن قدر امان که ضمان آورد کسی
میجوئی از بتان دل من چون بود اگرز ایشان به غمزهٔ تو نشان آورد کسی
هست آن سوار از تو عنان تاب محتشماو را مگر گرفته عنان آورد کسی