گنج

شمارهٔ ۵۶۱

زد به درونم آتش تنگ قبا سواریدست به خونم آلود ماه لقا نگاری
دام فریب دل گشت طره دل‌فریبیصید شکار جان کرد آهوی جان شکاری
گرچه به مصر خوبی هست عزیز یوسفنیست به شهریاری همچو تو شهریاری
نرگس چشمت ای گل می‌فکند دمادمدر دل چاک چاکم ای مژه خارخاری
روز و شب از خیالت با دل خویش دارمکنجی و گفتگوئی صبری و انتظاری
پیش تو چون رقیبان معتبرند امروزشکر که ما نداریم قدری و اعتباری
گفته محتشم را زیور گوش جان کنکز گهر معانی ساخته گوشواری