گنج

شمارهٔ ۵۳۱

امشب اندر بزم آن پرهیز فرما پادشاهدیده را ضبط نگه کار است و دل را ضبط آه
از برای یک نگه بر روی آن عابد فریبمی‌توان رفتن به زیر بار یک عالم گناه
بسته چشم آن بت ز من اما کجا آن شوخ چشممی‌تواند داشت خود را از نگه کردن نگاه
صبر کن ای دل که از لذت چشانیهای اوستوعده‌های دیر دیر و لطفهای گاه گاه
زان نگه قطع نظر به کز پی تقریب آنبر رقیبان نیز یک یک بایدش کردن نگاه
داغ مجنون راز وصل آن نیم مرهم بس نبودکاشکی یک بار دیگر ناقه گم می‌کرد راه
رو به صبر و طاقت و تمکین منازای محتشمخیل غم چون بر نشیند یک سوار و صد سپاه