گنج

شمارهٔ ۵۱۸

ای مرا دلبر و دل آرا تودل من کس ندارد الا تو
روز و شب از خدا همی طلبمکه به روز آورم شبی با تو
هدف تیر بی‌محابا منمرهم زخم بی‌مدارا تو
مردم مردمند جمله بتانچشم من نور چشم آنها تو
از همه دلبران شکیبم اگربگذاری مرا شکیبا تو
دادم ای صبر گونهٔ دل رابه جگر گوشه‌ای برون آ تو
زاهدا کافرم اگر بی‌عشقبهره داری ز دین و دنیا تو
چند گوئی که عاشقی گنه استاین گنه بنده می‌کنم یا تو
محتشم بینی ار غزال مراسر چو مجنون نهی به صحرا تو