گنج

شمارهٔ ۴۶۳

ای صبا درد من خسته به درمان برسانیعنی از من بستان جان و به جانان برسان
نامه ذره به خورشید جهان‌آرا برتحفهٔ مور به درگاه سلیمان برسان
عذر کم خدمتی بنده به مولا کن عرضآستان بوسی درویش به سلطان برسان
شرح افتادگی من چو شنیدی برخیزدر خرام آی و به آن سرو خرامان برسان
سر به سر قصهٔ احوالم اگر گوش کندزود برگرد و به من مژدهٔ احسان برسان
ورنه بنشین و به قانون شفاعت پیششنامه آغاز کن و قصه به پایان برسان
نامه گر کار به جائی نرساند زنهارتو به فریاد رس او را و به افغان برسان
از پی روشنی دیدهٔ احباب آنجابوی پیراهنی از مصر به کنعان برسان
محتشم باز به عنوان وفا مشهور استقصه کوتاه کن و نامه به عنوان برسان