گنج

شمارهٔ ۴۵

حسن روزافزون نگر کان خسرو زرین طنابدی هلالی بود و امشب ماه و امروز افتاب
بود در خرگه نقاب افکنده و محجوب لیکدوش خرگه بر طرف شد دی نقاب امشب حجاب
رایت من بین که در جولان گهش بوسیده‌امدی زمین امروز نعل بادپا امشب رکاب
گر به کویش جا کنم یک شب سگش از طور منشب کند دوری سحر بیگانگی روز اجتناب
قتل من کز عشق پنهانم به کیش یار بوددی گناه امروز خواهد شد روا امشب ثواب
دور آخر زد به بزم آتش که آن میخواره داشتشام تمکین نیم شب تسکین سحرگه اضطراب
محتشم در لشگر صبر از ظهور شاه عشقبو دی تشویش امشب شور و امروز انقلاب