شمارهٔ ۴۳۶
گر شود ریش درون رخنه گر بیرونمبنمایم به تو کز داغ نهانت چونم
هرچه دارم من مهجور ز عشقت باداروزی غیر به غیر از غم روز افزونم
وصلت ار خاصهٔ عاشق نبود روز جزالیلی از شوق زند نعره که من مجنونم
خونم آمیخته با مهر غیوری که اگربیند این واقعه در خواب بریزد خونم
دی به دشنام گذشت از من و امروز به خشماز بدآموزی امروز بسی ممنونم
نامهای خواند و درید آن مه پرکار که رفتدل به صد جا ز نهان ماندن آن مضمونم
محتشم در سخن این خسرویم بس که شدهخلعت آن قد موزون سخن موزونم