گنج

شمارهٔ ۴۰۹

باز سرگشتهٔ مژگان سیهی گردیدمباز خود را هدف تیر ملامت دیدم
بازم افکند ز پا شکل همایون فالیباز بر خاک رهی قرعهٔ صفت گردیدم
باز طفلی لب شوخم ز طرب خندان ساختباز بر پیر خرد ذوق تو می‌خندیدم
باز در وادی غیرت به هوای صنمیقدمی پیش نهادم قدحی نوشیدم
باز از کشور افسرده دلی رفته برونشورش انگیز بیابان بلا گردیدم
باز در ملک غم از یافتن منصب عشقخلعت بی سر و پائی ز جنون پوشیدم
باز شد روی بتی قبلهٔ من کز دو جهانروی چون محتشم شیفته گردانیدم