گنج

شمارهٔ ۳۹۱

خانهٔ دوری دل از همه پرداخته‌اموانداران بهر تو وحدتکده‌ای ساخته‌ام
زیر این سقف مقرنس به ازین جائی نیستکه من تنگ دل از بهر تو پرداخته‌ام
هست دیگ طربم ز آتش بی‌دود به‌جوشتا سر از همدمیت شعلهٔ‌وش افراخته‌ام
کس نینداخته در ساحت این تنگ فضاطرح صرحی که من از بهر تو انداخته‌ام
محتشم نزد خرد تنگ فضائیست جهانکز قناعت من دلتنگ به دان ساخته‌ام