گنج

شمارهٔ ۳۸۲

صدامید از تو داشتم در دلده که از صد یکی نشد حاصل
دارم ای گل شکایت بسیارگفتن آن حکایت مشکل
شمع حسنت فروغ هر مجلسماه رویت چراغ هر محفل
لاله‌رویان ز ساغر خوبیهمه سرخوش تو مست لایعقل
مست و خنجر کشی و بی‌پرواشوخ و عاشق کشی و سنگین دل
در هلاکم چه میکنی تعجیلای طفیل تو عمر مستعجل
پیش پایت نهم سر تسلیمتا به دست خودم کنی بسمل
از رقیبان خود مباش ایمنوز اسیران خود مشو غافل
ای به زلفت هزار دل در بندوی به قدت هزار جان مایل
محتشم داد جان به مهر و وفاتو همان بی‌وفا و مهر گسل