شمارهٔ ۳۸
ای گوهر نام تو تاج سر دیوانهاذکر تو به صد عنوان آرایش عنوانها
در ورطهٔ کفر افتد انس و ملک ار نبوداز حفظ تو تعویذی در گردن ایمانها
ای کعبهٔ مشتاقان دریاب که بر نایدمقصود من گم ره از طی بیابانها
جان رخش طرب تازد چون ولوله اندازدغارتگر عشق تو رد قافلهٔ جانها
شد در ره او جسمم با آن که ز خوبان بوداین کشتی بیلنگر پروردهٔ طوفانها
آن ابر کرم کز فیض مشتاق خطاشوییستحاشا که بود در هم ز آلایش دامانها
چون محتشم از دردش میکاهم و میخواهمرنجوری خود در خود مهجوری درمانها