شمارهٔ ۳۶۷
دهد اگرچه برون در بیشمار صدفتو آن دری که برون ناید از هزار صدف
برای چون تو دری شاید ای چکیدهٔ صنعاگر دهان بگشاید هزار بار صدف
عجب که تا به قیامت محیط هستی راگران شود به چنین در شاهوار صدف
توان گرفت بزر ز احترام گوشی راکه در راز تو را باشد ای نگار صدف
شدست معتبر از خلعت تو مادر دهربلی ز پرتو در دارد اعتبار صدف
به جنبش آمده تا بحر هستی از اثرشچنین دری نفکنده است برکنار صدف
به عهد محتشم از عقد نظم گوش جهانچنان پر است که از در شاهوار صدف