شمارهٔ ۳۶۳
آمد از مجلس برون در سر هوای سیر باغبادپای جلوه در زین باد جولان در دماغ
حسن را از چهرهٔ زیبای او گل در طبقعشق را از نرگس شهلای او می در ایاغ
صبر را آتش ز تاب سینها در استخوانعشق را روغن ز مغز استخوانها در چراغ
حسن نوبنیاد شیرین را ظهور اندر ظهوروز برای کوه کن جستن سراغ اندر سراغ
داده مرغ حیرتم را جای بر طاق بلندآن که در ایوان حسنت بسته طاق از پر زاغ
باز راه سیر با اغیار سرکردی که رشکلاله و گل را ز اشگم تر کند در باغ وراغ
محتشم از چشم تر آتش فشان در دشت غمآن صنم دامن کشان با این و آن در گشت باغ