گنج

شمارهٔ ۳۵۴

گوش کردن سخنان تو غلط بود غلطرفتن از ره به زبان تو غلط بود غلط
از تو هر جور که شد ظاهر و کردم من زارحمل بر لطف نهان تو غلط بود غلط
من بی‌نام و نشان را به سر کوی وفاهرکه می‌داد نشان تو غلط بود غلط
با خود از بهر تسلی شب یلدای فراقهرچه گفتم ز زبان تو غلط بود غلط
تا ز چشم تو فتادم به نظر بازی منهر کجا رفت گمان تو غلط بود غلط
در وفای خود و بدعهدی من گرچه رقیبخورد سوگند به جان تو غلط بود غلط
محتشم در طلبش آن همه شب زنده که داشتچشم سیاره فشان تو غلط بود غلط