گنج

شمارهٔ ۳۵۳

نه می‌نهم از دست عشق جام نشاطنه میزنم به ره از بار هجر گام نشاط
غم تو یافته چندان رواج در عالمکه از زمانه برافتاده است نام نشاط
چرا به بزم وصال تو بیشتر ز همهکشید شحنهٔ هجر از من انتقام نشاط
دلا به سایهٔ غم رو که افتاب طربرسیده است دگر بر کنار بام نشاط
کمال حوصله بنگر که مرغ دل هرگزز دام غم نرمید و نگشت رام نشاط
زنند دست به دست از حسد تمام جهاناگر زمانه به دستم دهد زمام نشاط
به بزم عیش بده جای محتشم که بودجفا کشان تو را بزم غم مقام نشاط