شمارهٔ ۳۴۹
منم از مهر به غم خوردنت ای یار حریصتو غلط مهر به غمخواری اغیار حریص
باغ حسن تو نم از خون جگر میطلبدگریه زاریست مرا دیدهٔ خونبار حریص
ز آب و آیینه بجو صورت این سر که چراستبه تماشای جمالت در و دیوار حریص
مرض عشق من آن مایهٔ بدنامیهاکرده او را به هلاک دل بیمار حریص
خنده فرمای لب حسن که آن زاری ماستیار را کرده به آزار دل زار حریص
زود جانها به بهای دهنش رفته که بودجنس نایاب و محل تنگ و خریدار حریص
میتوان باخت ز بسیاری لطفش به رقیبکه حریص است به آزارم و بسیار حریص
ناز کاین نوع شود سلسله جنبان هوسبه طلب چون نشود طبع طلبکار حریص
محتشم حرص تو ظاهر شده در دیدن اوکه به خونت شده آن غمزهٔ خونخوار حریص