شمارهٔ ۳۲۷
آمد ز خانه بیرون در بر قبای زرکشبر زر کشیده خفتان شاهانه بسته ترکش
سرو از قبا گران بار گل از هوا عرق ریزرنگ از حیا دگرگون زلف از صبا مشوش
در سر هوای جولان بر لب نشان بادهغالب نشاط خندان شیرین مذاق سرخوش
هنگام ترکتازش طاقست در نظرهاآن چین زدن بر ابرو وان هی زدن بر ابرش
آن کز نهیبش آتش شد بر خلیل گلزاردر باغ روی او داد گل را مزاج آتش
دل وحشی است بندی من از علاقهٔ اوبا شیر در سلاسل با مرگ در کشاکش
از صیقل محبت کانهم ز پرتو اوستطبعی است محتشم را کائینه ایست بیغش